خاطرات

"جُرج" شهادتین را خواند و مسلمان شد!

استاد معظّم حضرت آیت الله شوشتری (حفظه الله) در بیان یکی از خاطراتشان که در کتاب ارزشمند "راست گفت مسیح" آمده است، فرموده اند که: در "دورود" مشغول کسب و کار بود. گاهی به دیدن ما می آمد؛ و ما نیز متقابلا بازدید می کردیم. گاه نیز به گفتگو می نشستیم. روزی وارد اتاق ایشان شدم و با کمال تعجّب، تصویر امام حسین صلوات الله علیه را روی دیوار اتاق دیدم...

شباهت مراجع تقلید شما به حضرت مسیح، بیش از روحانیون ماست!

استاد معظّم حضرت آیت الله شوشتری (حفظه الله) در بیان یکی از خاطراتشان که در کتاب ارزشمند "راست گفت مسیح" آمده است، فرموده اند که :... قبل از انقلاب، از طرف مرجع عالیقدر، مرحوم آیت الله العظمی سید محمدرضا گلپایگانی (ره) برای تبلیغ در ماه مبارک رمضان به شهر رودبار - استان گیلان - اعزام شدم....

ولایت فقیه ستون خیمه ی مرجعیّت

استاد معظّم حضرت آیت الله شیخ عبدالقائم شوشتری (حفظه الله) می فرمودند: در زمانی که امام جمعه شاهین شهر اصفهان بودم، وجوهات مقلدین مقام معظم رهبری آیت الله خامنه ای (مد ظله العالی) را همراه یک مورد وجوهات یکی از مقلدین حضرت آیت الله فاضل لنکرانی (ره) به قم بردم و همگی آنها را تحویل دفتر مقام معظم رهبری دادم. بعد به دلیل آن که یک مورد از وجوهات آیت الله فاضل لنکرانی (ره) را به دفتر ایشان تحویل نداده و به دفتر رهبری داده بودم مردد بودم که حکم شرعی آن چگونه است؟ به همین علت خدمت ایشان رفتم و جریان را گفتم. آیت الله فاضل لنکرانی (ره) با تواضع فرمودند: کار خوبی کردید.

خاطره ای از استاد علامه حافظیان

در ایامی که در محضر استاد حافظیان ( از شاگردن خاص مرحوم نخودکی ) به همراه تعدادی از دوستان از جمله جناب استاد محمد رضا حکیمی تلمذ می کردیم یکروز استاد فرمودند:

يادي از مرحوم حجه الاسلام والمسلمين زرگر

اين داستان را بنده از خود مرحوم حجه الاسلام والمسلمين آقاي زرگر در منزل خودشان و در همان اتاقي كه حضرت تشريف آورده شنيدم فرمود : شب شانزدهم رمضان بود من همينجا نشسته بودم و همسرم روبرو خوابيده بود ساعت حدود 10 شب شده بود و من به ياد حضرت زمزمه اي با خود داشتم ناگاه ديدم حضرت تشريف آورده اند آمدم بلند شوم حضرت دست خود را بر دوشم نهاد و نگذاشت.

هديه عكس پيامبر به حضرت امام

يك روز جناب حجه الاسلام والمسلمين حاج شيخ محمد علي انصاري كه مثل مرحوم حاج احمدآقا مورد علاقه و اعتماد امام بودند در قم منزل ما آمدند، من عكسي از حضرت محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) كه يادآور ايام جواني حضرت مي باشد و معروف است كه از آثار بحيرا راهب است در منزل داشتم.

تو و طوبي و ما و قامت دوست

يك مرتبه در كتابخانه مدرسه فيضيه نشسته بودم و در مورد اسماءالله كار مي كردم ، يك رفيق كه در مسائل معنوي همسفر ما بود و هست ايشان مشغول مطالعه ي كتاب هاي علمي بود.به او گفتم :

صفحه‌ها