مرحوم حضرت آیت الله العظمی بهجت (قدس سره)

نحوه آشنايي با مرحوم آيت الله العظمي بهجت

اوائل ورودم به شهر مقدس قم خدمت مرحوم آيت الله العظمي بهجت مشرف شدم و عرض كردم من طلبه اي هستم اهل خراسان كه در حوزه علميه مشهد مقدس مشغول به تحصيل بودم و اكنون براي ادامه تحصيل به قم آمده ام و به استاد اخلاق نيازمندم.

آقا فرمودند اهل كجايي؟

گفتم : قوچان

فرمودند: چگونه دل از آيت الله حاج شيخ ذبيح الله قوچاني كندي و قم آمدي. من كه قبلاً به آن مرحوم علاقه زيادي داشتم بسيار متاسف شدم كه چرا بيش از اين قدرشان را ندانسته ام، انشاءالله در جاي خود در معرفي ايشان سخن خواهم گفت ، سپس فرمودند : من ابتدا به شما كتاب هايي معرفي مي كنم و پس از هر مراجعه كتاب بعدي را خواهم گفت.

با خود گفتم: با اين روش خيلي كند پيش مي روم ولي چاره اي جز اطاعت ندارم،اولين كتابي كه معرفي نموده اند، جامع السادات سه جلدي به زبان عربي تاليف مرحوم ملامهدي نراقي بود، بنده پس از اتمام اين سه جلد كه حدودا 6 ماه طول كشيد خدمتشان مراجعه كردم. كتاب بعدي تفسير مرحوم آيت الله شيخ محمدحسين نجفي اصفهاني بود ، يك جلد به زبان عربي در تفسير آيات سوره بقره، خواندن اين كتاب يك ماه به طول انجاميد. كتاب سوم تذكره المتقين نوشته مرحوم آيت الله حاج شيخ محمد بهاري همداني را سفارش فرمودند . بعد از قرائت اين كتاب روش ايشان با بنده تغيير كرد. من خدمت معظم له بسيار استفاده كردم ولي دوست داشتم بيش از اين خدمتشان باشم لذا به بهانه در درس خارج ايشان به جمع تلامذ ايشان پيوستم وقصدم از حضور در درس ايشان استفاده هاي معنوي بود.

 

 

رنج راحت دان چو شد مقصد بزرگ                    گرد گله طوطياي چشم گرگ

يك شب بعد از نماز عشاء كه از مسجد تا منزل همراه ايشان مي رفتيم عرض كردم : سريع ترين راه به سوي خدا چه راهي است؟

فرمودند: بايد عاشق شوي، روزي پدر مجنون او را از نجد كه در شرق عربستان بود به سوي حجاز يعني مكه آورد در كنار ديوار كعبه نشست پدرش به او گفت : فرزند عزيزم عشق ليلي با تو چه كرده كه اينهمه گرفتار شدي نه غذا ميخوري نه مي خوابي نه كار مي كني فقط ذكر تو شده ليلي!؟ برخيز و دامن كعبه را بچسب و خدا را قسم بده به ابراهيم و اسماعيل و خاتم الانبياء و همه خوبان كه اينجا طواف كرده اند و بگو خدايا محبت ليلا را از دل من بيرون كن مجنون فوري برخواست دامن كعبه را گرفت و گفت خدايا تو را به همه اينها قسم، محبت مرا افزون كن. آري عاشق بايد اينچنين باشد بايد ناصحان به شما بگويند مقداري استراحت كن خوراك را بيشتر كن همه اش الله الله مگو ، همه اش مشغول ذكر نباش ، تو اينجور كه داري كار مي كني متلاشي خواهي شد يه كمي مستحبات را كم كن يعني شما سالكان خدا بايد اينچنين مشتاق باشيد كه به شما بگويند كمتر، نه بيشتر و سپس اشك چشمان آيت الله بهجت جاري شد و بدون خداحافظي از خم كوچه برگشت.

شبي ديگر در همين مسير فرمودند: تصميم گرفته ام جداً گناه نكنم ولي :

به عزم توبه سحر گفتم استخاره كنم                 بهار توبه شكن مي رسد چه چاره كنم

باز اشك در چشمانش حلقه زد و فاصله مسجد تا خانه تمام شد و اين انسان ملكوتي به منزل خويش تشريف بردند...

طبقه بندی: