مرحوم آیت الله سید رضا بهاءالدینی (قدس سره)

نحوه آشنايي با عارف رباني مرحوم آيت الله بهاءالديني

حدوداً 45 سال پيش يك روز عصر در فصل تابستان كه فضاي مدرسه فيضيه پر از عطر بهشتيان بود و گلهاي زيبا در باغچه هاي مدرسه خودنمايي مي كرد، طلبه اي را ديدم كه لب باغچه تنها نشسته و با خود زمزمه اي آرام و دلنواز دارد فهميدم او هم مثل من در طلب رجال الهي مي باشد، بنده جلو رفته سلام دادم و پس از كسب اجازه در كنار ايشان روي زمين نشستم و گفتم بنده طلبه اي هستم كه تازه از مشهد به قم آمده ام و دنبال يافتن اساتيد اخلاق هستم شما از اين رجال الهي كسي را سراغ نداريد؟ فرمود : من دو نفر را مي شناسم يكي آيت الله بهجت و يكي آيت الله بهاء الديني.

گفتم آقاي بهجت را شناختم ولي اسم آيت الله بهاءالديني را نشنيده ام0 در مورد ايشان اگر مي شود بيشتر صحبت كنيد اين طلبه كه عبارت بود از جناب حجت الاسلام والمسلمين آقاي حاج شيخ حبيب الله رهبر اصفهاني چند كلمه اي در خصوص آن عارف جليل القدر صحبت كرد و من نديده عاشق ايشان شدم آدرس را گرفتم همان شب به نماز ايشان حاضر شدم پيرمردي را ديدم بسيار نوراني آستين هاي دستش بالا زده، عمامه اش روي زمين، عينك مخصوص بزرگ بر چشمش و ...

نگاهي فرمودند و گفتند بابا جان خوش آمدي خوش آمدي اين سماور را روشن كن و يك چاي براي خودت و يكي هم براي من بريز. من از برخورد ايشان فهميدم الحمدلله مورد پسند ايشان قرار گرفته ام و از آن روز تا روز فوت ايشان كه حدودا 31 سال به طول انجاميد روز به روز بر محبت و ارادت من نسبت به ايشان افزوده شد برخي از كلمات و خاطرات ايشان را در وقت مقتضي بيان خواهم نمود.

طبقه بندی: