مصاحبه با ماهنامه موعود- مهر و آبان 1379، شماره 22

دکان عاشقی را بسیار مایه باید

اشاره:

حجة الاسلام والمسلمین شیخ عبدالقائم شوشتری پس از آنکه تحصیلات حوزوی را تا مرحله سطح در شهر مقدس مشهد گذراندند به آستان بوسی حضرت معصومه، سلام الله علیها، به شهر قم عزیمت و در آنجا از محضر استادان و علمایی نظیر مرحوم علامه طباطبایی، آیة الله بهاءالدینی، رحمة الله علیهما، و آیة الله العظمی بهجب کسب فیض نمودند. ایشان در عرفان، اخلاق، ادیان و مذاهب مطالعات زیادی داشته اند و در حال حاضر امام جمعه شاهین شهر اصفهان و استاد حوزه علمیه اصفهان می باشند. وجود ایشان زینت بخش مجالس و محافل مهدوی این شهر است.

در حدیث داریم که: «من مات و لم یعرف امام زمانه، مات میتة جاهلیة »

مراد از معرفت امام در این حدیث چیست؟ آیا معرفت شناسنامه ای; اینکه حضرت پدرشان که بوده و مادرشان که بوده، در کجا متولد شده اند و... کافی است، یا حد بالاتری از معرفت مورد نظر است؟

معرفت مراتبی دارد. کمترین حد معرفت همان معرفت شناسنامه ای است و مرحله بالاتر معرفت نورانی (معرفة بالنورانیة) است،

چنانکه حضرت امیر، علیه السلام، فرمودند: «معرفتی بالنورانیة، معرفة الله ».(1)

هر چه معرفت ما نسبت به حضرت مهدی، علیه السلام، عمیق تر و ریشه دارتر باشد، به همان نسبت در توحید هم عمیق تر خواهیم بود.

یک نسبت مستقیم بین «معرفة الله » و «معرفة الامام » وجود دارد و حدیث «من مات و لم یعرف امام زمانه، مات میتة جاهلیة » ناظر است بر همه مراحل معرفت.

آن مرحله ای که اگر انسان شناخت نداشته باشد، به مرگ جاهلیت مرده است، مرحله ای است که در آن انسان حتی فاقد عرفت شناسنامه ای است. اگر کسی کمترین مرحله معرفت را داشته باشد، به مرگ جاهلیت نمی میرد، اما به کمال نمی رسد.

اگر ممکن است مراتب معرفت را ذکر کنید. حداقل را که گفتید همان معرفت شناسنامه ای است و حداکثر آن معرفت نورانی، در این باره بیشتر توضیح دهید.

به قول فلاسفه مراتب تشکیکیه است. ممکن است همان ده مرتبه که برای ایمان ذکر شده(2) برای معرفت هم ذکر کنیم. گفته اند حضرت درست است ده درجه ایمان داشته است در توحید و ده درجه ایمان هم در ولایت حضرت علی، علیه السلام. به همین نسبت معرفت هر کسی در توحید کاملتر است در ولایت هم کاملتر است.

آیا این ده مرتبه در جایی ذکر شده است؟

نه، بتفصیل در جایی ذکر نشده است. تنها گفته شده حضرت سلمان درست است ده درجه ایمان داشته، ابوذر نه درجه و مقداد هفت درجه.(3) به هر حال این نکته ها بیان شده اما اینکه تفکیک این مراتب کدام است ذکر نشده است.

معرفت نورانی را لطفا تعریف بفرمایید.

پیغمبر اسلام،صلی الله علیه وآله، فرمودند: «اول ما خلق الله نوری; خداوند متعال اولین چیزی که آفرید نور من بود»(4)

و یا در حدیث دیگر: «خلق الله الاشیاء بالمشیة و المشیة بنفسها و نحن تلک المشیة; خداوند اشیاء را به وسیله مشیت آفرید و مشیت را بی واسطه و ما همان مشیت هستیم ».

آشنایی با این مسائل معرفت نورانی است. عالم بر دو گونه است: عالم خلق و عالم امر. به تعبیر دیگر طبیعت و ماوراء طبیعت. فضائل و مناقب ائمه اطهار، علیهم السلام، دو گونه است: برخی فضائلشان فضائل خلقی است و برخی دیگر، فضائل امری است. آشنایی با عالم امر و فضائل امری حضرات ائمه، علیهم السلام، مقدمه معرفت بالنورانیة است. طالب معرفت باید برای این منظور دوره کلاس ولایت را ببیند و آشنا شود.

راههای شناخت پیدا کردن کدام است؟

راههای شناخت به قول جناب خواجه حافظ: «دکان عاشقی را بسیار مایه باید». کتابهایی را که درباره حضرت مهدی، علیه السلام، نوشته شده به فارسی و عربی، روایی، فلسفی، کلامی همه جورش را باید مطالعه کرد تا معرفت انسان نسبت به حضرت مهدی، علیه السلام، بیشتر شود. ولی بالاتر از این تقواست; که خود تقوا و عبادت و بندگی یکی از راههای معرفت است.

در خود قرآن کریم خدای تعالی می فرماید: «واعبد ربک حتی یاتیک الیقین; عبادت کن تا به یقین برسی.»(5)

پس معلوم می شود عبادت راه رسیدن انسان به یقین است; چه یقین در توحید، چه یقین در ولایت. این راه دوم شناخت پیدا کردن است و راه سوم اینکه، خدمت استادانی که محضر مقدس حضرت مهدی، علیه السلام، مشرف شده اند برسیم و با آنها گفتگو و مجالست داشته باشیم. خلاصه مجالست با مقربان حضرت مهدی، علیه السلام، که در هر زمان بوده اند و هستند و خواهند بود.

عبادتی که منجر به معرفت الله می شود آداب مشخصی دارد و در روایات آنها را می توان دید آیا عباداتی که کمک به معرفت حضرت می کند، همانهاست یا مصادیقی دیگر هم برای آنها ذکر شده؟

بله، علاوه بر آنها عبادتهای خاصی هم هست. بعضی از ختومات و اذکار هست که مخصوص حضرت مهدی، علیه السلام، است. اینها را انسان مداومت بکند آثار سریعتری می بیند. مثلا زیارت آل یس دو نسخه است و دو گونه ذکر شده است و هر دو اولش «سلام علی آل یس » است. نسخه مختصرش که در مفاتیح است و خیلی خوب است ولی نسخه مفصلش خیلی بهتر است که در کتبی نظیر «صحیفة الهادیه »، است که خود مرحوم علامه طباطبایی به بنده فرمودند هر کس چهل روز به آن نسخه مداومت کند مسلما محضر حضرت مشرف می شود.

آیا این مصداق بابیت نیست که بگوییم هر کس فلان ذکر را فلان مدت بگوید حتما محضر حضرتش مشرف می شود؟

خیر، زیرا این ذکر علت تامه نیست و شرایط دیگری هم لازم است برقرار شود; مثلا اگر کسی یک ختم را انجام بدهد ولی از محرمات پرهیز نکند نتیجه نمی گیرد.

علما و افرادی که محضر حضرت مشرف شده اند دو دسته می شوند: دسته اول امثال سید بحرالعلوم و سیدبن طاووس هستند که قضیه تشرف ایشان مسلم است. ولی این دسته عمدتا کتمان می کنند و نهایتا این است که بگویند بعد از مرگم این قضیه را نقل کنید و قبل از آن را راضی نیستم. دسته دوم هم کسانی هستند که این جریان تشرف را برای خودشان مغازه کرده اند و به مشتری جمع کردن می پردازند حال آنکه پشت پرده چیز دیگری است. راه تشخیص و تفاوت قائل شدن میان این دو دسته چیست؟

من خودم شخصا به کسانی که ادعا می کنند، فورا شک می کنم; یعنی اطمینان نمی کنم به آنها. یک مرتبه حاج احمدآقا از حضرت امام سؤال کرد: «پدر جان من فهمیدم که یک حقایقی هست که دست ما به آن نرسیده است; یا خود شما مرا به شاگردی قبول کنید یا اینکه کسی را به من معرفی کنید که بروم از محضرش استفاده کنم.» امام در جواب فرمودند: «احمد! آن را که خبر شد خبرش باز نیامد.» این مطلب امام مطلب حقی است. شاید بتوان گفت 99% کسانی که محضر مقدس حضرت مهدی، علیه السلام، براستی مشرف شده اند نامشان در هیچ کتابی نیست و از زبان هیچ گوینده ای هم نمی توان شنید. مثلا خود امام من یقین دارم که ایشان تشرفاتی خدمت حضرت داشته اند ولی هیچ کس از آنها با خبر نیست. مرحوم آیت اله بهاءالدینی یکبار از زبانش در رفت که ایشان مکرر خدمت حضرت تشرفاتی داشتند ولی یکبار آن را از زبانشان شنیدم که در جلسه ای که حضرت مهدی، علیه السلام، بوده اند ایشان هم در آن جلسه حضور داشته اند و قصد گفتن آن را نداشتند. من به آنها که اظهار می کنند، حسن ظن ندارم; جز آنکه در حد سیدبن طاووس باشند یا سید بحرالعلوم یا مقدس اردبیلی یا امثال ایشان.

در آخرین توقیع حضرت به علی بن محمد سمری عبارت «من ادعی المشاهدة... فهو کذاب مفتر»(6) یعنی چه؟

استنباط من این است که منظور از «مشاهده »، نیابت خاصه است. چون که حضرت می خواستند دوران نیابت خاصه را پایان یافته معرفی کنند و لذا به او توصیه می کنند و تو بعد از خودت به کسی در این مقطع درباره نیابت خاصه وصیت نکن که هر کسی بخواهد آن را ادعا بکند دروغگوست و افترا می بندد.

چرا لفظ «مشاهده » به کار رفته است و از الفاظی نظیر نیابت و خلافت که چنان مفهومی از آن استنباط می شود استفاده نشده است؟

صدر توقیع ذیل آن را معنی می کند.

آیا در عربی «مشاهده » به چنین معنایی به کار رفته است؟

«مشاهده » در عربی به معنی دیدار طرفینی است; یعنی وقتی ما مثلا می گوییم «مضاربه »; یعنی زد و خورد شد. هم زد و هم خورد. «مشاهده » هم به معنی این است که من هر وقت حضرت را بخواهم ببینم می توانم و هم حضرت هر وقت بخواهند می توانند مرا ببینید. این را حضرت نفی فرموده اند. ولی آن قدر که من در این زمینه مطالعه داشته ام، اذکار وختوم زیادی داشته ام، اشخاص بزرگی را ملاقات کرده ام به این نتیجه رسیده ام که قطعا امکان تشرف هست; یعنی اگر تمام عالم جمع شوند بگویند امکانش نیست من باورم نمی شود. چرا که من یقین کرده ام امکانش هست. اما نوع تشرف برای اشخاص مختلف متفاوت است. اکثر آنها که می گویند خدمت حضرت مشرف شدیم راست می گویند کسی را دیده اند و کراماتی از او مشاهده کرده اند ولی خود حضرت نبوده است. غالبا یا اوتاد یا ابدال یا نجبا و یا صلحا بوده اند. یعنی آنها یکی از افرادی را مشاهده کرده اند که در دوران غیبت با حضرت در ارتباطند. البته در بعضی از موارد خود حضرت بوده اند. دیگر آنکه ممکن است بعضی راست بگویند ولی برای آنها مکاشفه شده است و مشاهده نبوده است. ما سه نوع ملاقات داریم: ملاقات در خواب، ملاقات در بیداری و عیان مثل اینکه ما الآن همدیگر را می بینیم و نوع سوم مکاشفه است که حالتی بین خواب و بیداری است. انسان بیدار است ولی در مرز تعبیر و تاویل قرار می گیرد. مثل قضیه سیدرشتی که می گوید دیدم در آن شب حضرت در باغی ایستاده اند و با بیل به درخت می زنند و برفهای آن را می تکانند. مگر حضرت بیکارند که به درخت بزنند که برفهای آن بریزند؟ این مکاشفه بوده و معنا دارد. مکاشفه مثل خواب تعبیر دارد.

پس اینکه بعضی می گویند مثلا در بیابان مضطر شدم و یا «فارس الحجاز ادرکنی » گفتم «یا صاحب الزمان » گفتم و حضرت به فریاد رسید; چه توضیحی دارد؟ چه دلیلی دارد که حضرت بوده است.

شاید از ماموران ایشان بوده اند. صرف اینکه با شخصی ملاقات کرده است ثابت نمی کند که آن شخص حضرت صاحب، علیه السلام، بوده اند، باید فرد شیعه کامل باشد تا بتواند در زمان غیبت خدمت حضرت برسد. آنها که مشاهده کرده اند اکثرا یا مکاشفه است یا دیدار اولیاءالله.

چطور می توان این موضوع را تشخیص داد؟

باید به ریز قضیه نگاه کرد. مثلا می گوید: خدمت حضرت مشرف شدم، مصافحه کردم، دست حضرت نرم بود یا دست در بدنشان فرو می رفت. این مکاشفه است. آنکه معاینه است حضرت جسم مبارکشان عرض و طول و وزن و رنگش مشخص است. یا مثلا می گوید دیدم ایشان یکدفعه غیب شدند. درست است که حضرت می توانند جسم مبارکشان را غیب کنند ولی در مواردی که ایشان غیب می شود غالبا مکاشفه است.

در مورد حضرت رسول، صلی الله علیه وآله،ذکر شده است که گاهی ایشان مقابل کعبه می ایستادند و نماز می خواندند ولی کفار ایشان را نمی دیدند.

آری، عرض کردم که حضرات معصومین چنین توانایی دارند. ما اعتقادمان این است که پیغمبر اکرم، صلی الله علیه وآله، و دوازده امام، علیهم السلام، صاحب ولایت تکوینیه کلیه الهیه هستند; یعنی فرقی بین ایشان و خدا نیست الا فرق مخلوقیت «لا فرق بینک و بینهم الا انهم عبادک »(7) این بزرگواران به اذن خدا همه کاره هستند ولی غالبا استفاده نمی کنند.

جسم شریف حضرت در یک نقطه زمین بیشتر نیست ولی مظاهر ایشان که به صورت مکاشفه و... مشاهده می شود، ممکن است در آن واحد در هزار نقطه تجلی کند و با هر کسی می توانند حرف بزنند اما در حقیقت نسبت حضرت نسبت علت به معلول و یا خالق به مخلوق است. به عبارت دیگر این مظاهر همگی مخلوق حضرتند و به اراده حضرت ایجاد می شوند. حضرت فوق این حرفهاست.

در حدیث داریم: «اجعلونا مخلوقین و قولوا فینا ماشئتم فلن تبلغوا; ما را مخلوق خدا بدانید آنگاه از وضایل و مناقب هر چه می خواهید بگویید تازه به آن حدی که ما هستیم شما هنوز نرسیده اید.»(8) مقامی ایشان دارند که حتی انبیاء هم در آن مقام نیستند و اصلا قابل قیاس هم نیستند و همه شان در مقام چهارده معصوم، علیهم السلام، باید بیایند و شاگردی کنند.

بعضی از مردم وقتی می خواهند در مورد حضرت آگاهی پیدا کنند می پرسند آیا حضرت ازدواج کرده اند یا خیر؟ آیا فرزند دارند؟ آیا اگر جواب مثبت است آنها هم مثل ایشان عمر طولانی دارند؟ و یا کجا زندگی می کنند؟ پاسخ اینگونه سؤالات را چگونه باید داد؟

در مورد این مطالب با احتمال باید صحبت کرد و با یقین نمی توان. شاید حضرت مجرد باشند، احتمال دارد حضرت متاهل باشند و در همین شهرهای خود ما ساکن باشند ولی فرزندانشان ایشان را نشناسند و یا احتمال دارد حتی ایشان را بشناسند. این احتمال قوی است که حضرت در شهرهای خود ما ساکن باشند دارای زن و فرزند باشند اما نه همسرشان، ایشان را بشناسد و نه فرزندانشان ونه نوه هایشان. تایید می کند این مطلب را حدیثی که می فرماید: وقتی حضرت تشریف می آورند 1000 نفر از فرزندان خود او (بی واسطه و باواسطه) در خدمتش هستند. و احتمال سوم اینکه ممکن است حضرت از زن و فرزند خویش این موضوع را مخفی بدارد مثلا نامش را بگوید سید مهدی حجازی یا سید محمد علوی هر جور که بفرمایند درست است یا سید مهدی موسوی، سید مهدی رضوی چرا که سید مهدی هستند حجازی هم هستند یا سید محمد هستند علوی هم هستند می توانند اسماء فراوانی انتخاب کنند و خود را به آن معرفی کنند که البته این صرف احتمال است. ولی مطلب اساسی این است که ما در این مطالب ماموریت به کشف و اطلاع نداریم و نکته ظریفتر اینکه حال که آن حضرت در حال غیبت به سر می برند و باید مخفی باشند دوستان حضرت هم باید ایشان را کمک کنند در این مساله یعنی در مخفی بودن. یعنی فرض کنیم اگر بنده بدانم حضرت در کدام شهر ساکنند و دارای زن و فرزند هستند نسبت به ایشان موظف هستم که این مطلب را مخفی بدارم و افشا نکنم.

به شیخ کلینی که هم زمان حسین بن روح بودند گفتند که چطور شد شما که عالم و مجتهدید نایب خاص امام زمان نشدید ولی یک نفر کاسب نایب حضرت شد؟ ایشان فرمود: چون او رازدارتر از من بود. اگر حضرت زیر عبایش باشد می گوید: حضرت مهدی کجاست؟ ولی اگر من بدانم حضرت مهدی مثلا در بغداد است طاقت نمی آورم و اگر یک نفر پرسید می گویم. حضرت در بغداد است.

دلبرم در بر و پرسم ز کسان یار کجاست

تا که اغیار ندانند که دلدار کجاست

البته این قضیه قطعی نیست که ایشان مجردند یا متاهل به چه کیفیت. اما اینکه نقل می شود که حضرت در جزیره خضراء هستند بیشتر به افسانه شبیه است تا حقیقت.

اینکه به مخفی بودن حضرت باید کمک کرد یعنی چه؟

منظور پنهان داشتن نشانی ایشان است نه معرفی نکردن شخصیت ایشان. در آن نباید کوتاهی نمود. باید تبلیغ کرد باید خصیت حضرت را به مردم معرفی نمود. ولی اگر فرض کنیم که اینقدر من به حضرت نزدیک شدم که فهمیدم ایشان در شهر قم و فلان خیابان و فلان خانه ساکن هستند نباید به مردم بگویم و یا اگر فهمیدم حضرت زن و فرزند دارند و فلانی زن یا فرزند یا نوه ایشان است نباید معرفی کنم، باید مخفی کرد.

رسانه های گروهی در معرفی و شناساندن حضرت مهدی، علیه السلام، به مردم چه نقشی می توانند داشته باشند؟

تبلیغات صحیحی از حضرت مهدی، علیه السلام، داشته باشند که مردم با حضرت مهدی، علیه السلام، بیشتر آشنا شوند و درباره ایشان مردم را رشد بدهند. شیعه نسبت به حضرت مهدی، علیه السلام، خیلی کوتاهی می کند. ما باید بیش از این درباره ناخت حضرت مهدی، علیه السلام، کار بکنیم. یکی از دوستان بنده مرحوم حاج آقا نقوی فشندی برای من نقل کرد که در یکی از تشرفاتی که خدمت حضرت مهدی، علیه السلام، داشتند (که این را در جلسات هم شنیده ام و مکرر شنیده ام) که حضرت مهدی، علیه السلام، گله کرده بودند از شیعیان و گفته بودند «شیعیان به فکر ما نیستند». و واقعش هم همین است شیعه درباره حضرت طلب وصول کافی ندارند و هر وقت به فکر حضرت می افتند به فکر ملاقات ایشان می افتند. در حالی که ملاقات ماموریت ما نیست و ماموریت ما معرفت نورانی است نسبت به حضرت. باید از حضرت شناخت کامل داشته باشیم. یعنی همین روشی که علمای ما دارند، علما، فلاسفه، حکما.

در مورد حضرت چه کتابهایی را باید مطالعه کرد؟

کتابی است به نام کتابنامه حضرت مهدی، علیه السلام، که 2000 جلد کتاب را درباره حضرت مهدی، علیه السلام، معرفی کرده است. انسان اول باید این کتاب را تهیه کند و از روی آن فهرست کتابهای حضرت را یاد بگیرد. کسانی که فارسی بلدند کتابهای فارسی را مطالعه کنند و کسانی هم که عربی می دانند از کتابهای عربی استفاده کنند. اما اینکه یک کتاب که بتوانم در این باره خدمت شما عرض بکنم نمی توان یک کتاب را گفت که شما را مستغنی کند از بقیه کتب، هر کتابی یک بعد از قضیه را توضیح داده است. باید زیاد کتاب خواند. شیعیان عادی درباره حضرت باید حداقل 10 جلد کتاب خوانده باشند و این حداقل است و طلبه ها هم 100 جلد و محققان 500 جلد مطالعه کرده باشند.

حال برای آن ده جلد که فرمودید می توانید مثالهایی ذکر کنید؟

چند کتاب خدمتتان عرض می کنم: «ولایت کلیه الهیه » مرحوم علامه میرجهانی، «مهدی منتظر، علیه السلام »، آشیخ جواد خراسانی، «مهدی موعود، علیه السلام »، ترجمه جلد 13 بحار الانوار و امثال اینها.

آیا تمام مطالب و احادیث این کتب یا دیگر کتب معتبر و قابل استفاده هستند؟

شما کتابی جز قرآن پیدا نمی کنید که در آن اشتباه نباشد. هر کتابی نقاط ضعفی هم دارد ولی ما باید از مطالب اساسی و محکم آنها استفاده کنیم. حضرت امیر، علیه السلام، درباره اولیاءاله می فرماید: «من غلب محاسنه مساویه فهو من الکاملین; کسی که خوبیهایش بر بدیهایش غلبه داشته باشد او از انسانهای کامل است ». ما توقع داریم که به انسانی برخورد کنیم که هیچ نقصی نداشته باشد. در این صورت ما بی استاد می مانیم کسی که هیچ نقصی ندارد یک نفر است و او حضرت مهدی، علیه السلام، است. هر عارفی، هر استادی و استاد اخلاقی، هر بزرگی ممکن است صد نقطه مثبت داشته باشد و دو نقطه منفی هم داشته باشد. ما باید از آن نقاط مثبت وی استفاده کنیم. کتاب هم همینطور است. کتابی که هیچ نقصی نداشته باشد وجود ندارد به جز کتب آسمانی و کتابهایی که مربوط به انبیاء و ائمه طاهرین، علیهم السلام، است.

به عنوان آخرین مطلب چه توصیه ای به جوانان و ما دارید؟

اولین شماره مجله موعود که به دستم رسید و مطالعه کردم خیلی خوشحال شدم که حرکت مثبت و مفیدی در باب ولایت و امامت انجام می گیرد. از همان موقع هرگاه به یاد دوستان افتاده ام دعا کرده ام که در کارهایتان موفق باشید و سفارش من به جوانان این است که بدانند ظهور نزدیک است و خودشان را آماده کنند و صالح و با تقوا باشند تا از حضرت مهدی، علیه السلام، خجالت نکشند. البته دقیقا کسی تاریخ ظهور را نمی داند. به قول حضرت امام، رحمة الله علیه، که فرمودند ممکن است یکسال تا ظهور مانده باشد و شاید هم یکصد هزار سال. کسی دقیقا نمی داند اما روایاتی که درباره علائم الظهور است و فضای قبل از ظهور را برای ما ترسیم کرده است نشان می دهد که ظهور خیلی نزدیک است و ممکن است نسل امروز آن را درک کند و لذا باید مهیا شد. هیچ آمادگی بهتر از تقوا و صلاحیت اخلاقی نیست و برای حضرت هم هر چه می شود بیشتر تبلیغ کنید.

از اینکه وقت خود را در اختیار ما قرار دادید، سپاسگزاریم.

پی نوشتها:

1.المجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج 26، ص 1، ح 1.

2. ر.ک: همان، ج 66، ص 165، ح 4.

3. ر.ک، همان.

4. همان: ج 15، ص 24، ح 44; ج 25، ص 22، ح 38.

5. سوره حجر (15)، آیه 99.

6. المجلسی، محمدباقر، همان: ج 53، ص 196.

7. قمی، شیخ عباس، مفاتیح الجنان، دعاهای هر روز ماه رجب، دعای پنجم.

8. همان، ج 25، ص 279، ح 22.

طبقه بندی: