گام سیزدهم : نقش لقمه حلال در سلوک

کسی که تصمیم دارد در راه خداوند متعال قدم بردارد و به معرفت او برسد باید به طور جد از غذاهای حرام و حتی شبهه ناک پرهیز کند . لقمه و غذایی که انسان مورد مصرف قرار می دهد اثر مستقیمی در نفس و روح انسان دارد . به همین دلیل خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید :

یا اَیُّها الرُّسُلُ کُلُوا مِنَ الطَّیبَاتِ وَاعمَلُوا صَالِحاً اِنِّی بِمَا تَعمَلُونَ بَصِیرٌ.

ای رسولان ! غذای حلال و پاکیزه میل کنید و عمل صالح به جا آورید ؛ من به کارهایی که می کنید آگاهم.

ملاحظه می کنید که در این آیه ی شریفه صراحتاً به استفاده از غذای پاک سفارش کرده است ؛زیرا لقمه ی حلال در سیر و سلوک سالکان و خداجویان تأثیر به سزایی دارد...

«این نکته نگه دار که تا آهوی تبت                                                         سنبل نخورد خونش همی مشک نگردد»

در کتاب کیمیای محبت از مرحوم شیخ رجبعلی خیاط نقل کرده است که ایشان در مورد تأثیر لقمه ی حلال در نفس انسان می فرمود :«لقمه حلال انسان حرام زاده را حلال زاده می کند وبالعکس لقمه حرام انسان حلال زاده را حرام زاده می کند .» البته شاید ایشان از این جهت فرموده اند که لقمه حرام فرد را از درک مفاهیم قرآن و احادیث اهل بیت علیهم السلام و سلوک در مسیر خدا به طور جدی محروم می نماید . لذا با توجه به این باید سالک در غذا و لقمه خود دقت کافی داشته باشد و از خوردن غذای حرام و یا شبه ناک اجتناب نماید .

چند مال شبهه ناک آری به کف                                                                      تا که باشی نرم پوش و خوش علف

... ادامه شعر در کتاب غم عشق

مطلب دیگری که در کنار بحث غذا و لقمه حلال قابل طرح است و اهمیت آن در سلوک فرد بسیار زیاد می باشد . تلاش سالک برای روزی حلال است .

در فرهنگ اهل بیت علیهم السلام تلاش مرد برای امرار معاش خانواده به مانند جهاد در راه خدا است. امام صادق علیه السلام می فرمایند :

اَلکَادُّ عَلَی عَیالِهِ کَلمُجَاهِدِ فِی سَبِیِلِ اللهِ.

کسی که برای تأمین مخارج خانواده تلاش می کند مانند کسی است که در راه خدا پیکار می کند .

در جایی دیگر روایت شده است که « عبادت ده قسم است که نه قسم آن تلاش برای کسب روزی حلال است . » با این وجود سالک باید از انزوا اجتناب کند و در پی کسب و کار و تأمین روزی حلال باشد و بداند که این تلاش جزو عبادت های او ، بلکه جزو برترین آن ها می باشد که در سلوک او نقش بسیار مهمی دارد .

لقمه حلال و روح پاک مقدس اردبیلی

میر فیضل الله تفرشی ، که از شاگردان مرحوم مقدس اردبیلی بود ، برای انجام کاری شبانه از خانه بیرون می رود . هنوز به در خانه مقدس اردبیلی نرسیده بود که مقدس از خانه بیرون آمد و متوجه روضه ی مقدسه علویه علیه السلام شد . حس کنجکاوی میر فیضل الله ، او را بدنبال مقدس کشاند . نیمه شب بود و آسمان روشن از مهتاب ، لطف دیگری داشت .کوچه های نجف خلوت و خالی بودند .

مقدس آهسته قدم بر می داشت. میر فیضل الله دنبال مقدس راه افتاده بود و د رتعقیب او سر از پا نمی شناخت . همیشه آرزو کرده بود که شبی شاهد خلوت او با خدایش باشد. دلش در انتظار مشاهده ی وصال عارفانه استادش لحظه ای از تپش نمی ایستاد .

مقدس تا به صحن حرم رسید ، درها گشوده شد . در کنار ضریح ایستاد و سلام کرد ، صدای جواب زمزمه وار به گوش میر فیضل الله نیز رسید و او گوش تیز کرد که دیگر چه خواهد شد و مقدس چه خواهد گفت و چه جوابی خواهد شنید . اما مقدس تنها دست به ضریح مقدس برد و صورت بدانجا گذاشت و آرام چیزهایی زمزمه کرد و لحاتی بعد بیرون امد و به سوی مسجد کوفه رهسپار شد.

میر فیضل الله باز از پی او راه افتاد واو را مشاهده کرد که داخل مسجد شد و به طرف محراب رفت . میر فیضل الله از لای در مسجد ، چشم به طرف در مسجد دوخت . توی محراب کسی رو به قبله نشسته بود . مقدس نزدیک شد و در کنار آن شخص زانوی ادب زد و خاضعانه شروع به سخن گفتن با او کرد . میر فیضل الله از دیدن این صحنه تعجب کرد و با خود گفت :

این کیست خدایا ؟! مگر دانا تر از مولای ما مقدس نیز کسی در این شهر وجود دارد که مولای ما خاضعانه در مقابل او زانو می زند و از او سؤال می کند ؟

قلبش تپید و بدنش لرزید.هنوز از تماشای صحنه نگاه بر نگرفته بود که مقدس بلند شد و بیرون آمد. میر فیض الله به کناری رفت و پنهان شد و مخفیانه باز به تعقیب مقدس پرداخت.مقدس خوشحال و قبراق راه می رفت.نزدیک حرم مطهر رسیده بودند که میر فیض الله سرفه ای کرد و مقدس فوراً سر به عقب گرداند:

- میر فیض الله!اینجا چکار می کنی؟

عرق شرم بر پیشانی میر فیض الله نشست و از خجلت سر به زیر انداخت و خاموش شد.مقدس خودش را به او رساند و ملاطفت کرد و دوباره سؤال فرمود:

-تو با من بودی اولاد پیغمبر؟!

-بلی!برای پرسیدن سؤالی به طرف خانۀ شما راه افتاده بودم.وقتی به نزدیکی های در رسیدم شما از خانه بیرون آمده بودید.نخواستم مزاحم بشوم.اما حس کنجکاوی مجبورم کرد که دنبال تو بیایم و ببینم کجا می روی؟ ملاطفت و ملایمت آخوند شرم و خجلت را از وجود میر فیض الله برگرفت و میر فیض الله جرأت کرد او را سوگند دهد که وی را خبر دهد از آنچه از او مشاهده کرده بود.مقدس قبول کرد و فرمود:

-مسئله ای از مسائل دین بر من مشکل شده بود،آمدم به خدمت حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام و از آن حضرت پرسیدم. آن حضرت فرمود:«امروز امام زمان تو حضرت صاحب الامر علیه السلام در این شهر است،برو به مسجد کوفه از آن حضرت سؤال کن.» پس رفتم به نزد محراب مسجد و آن مسئله را از آن حضرت سؤال نمودم و جواب شنیدم.

این،یکی از کرامات مرحوم مقدس اردبیلی است.اما آنچه جلوه می کند این است که بدانید از اساسی ترین زمینه های پیدایش یک چنین کمالاتی در مرحوم مقدس اردبیلی، مراقبت شدید و دقیق و حساب شده در لقمه بوده است.از زبان مادرش بشنوید:من هرگز لقمۀ شبه ناک نخوردم و قبل از شیر دادن بچه ،وضو می گرفتم.وابداً چشم به نامحرم نمی انداختم و در تربیت کودک بعد از باز گرفتن او از شیر می کوشیدم و نظافت وطهارت او را مراعات می داشتم و با بچه های خوب او را می نشاندم .

حال همین مراقبت بسیار دقیق در لقمه را از احوالات پدر مقدس بخوانید:

پدر مقدس به نام محمد ، روزی پس از انجام کارهای روزانه ، لب جوی آبی نشست تا غبار خستگی را از دست و صورت خویش بشوید . در این لحظه سیب سرخ و درشتی که در جوی آب افتاده بود و از مقابلش می گذشت توجه اش را جلب کرده،یک آن بدون توجه سیب را گرفت و خورد .

بعد از خوردن سیب به خود آمد و به فکر فرو رفت که نکند صاحب این سیب راضی نباشد و من لقمۀ حرامی را تناول کرده باشم. لذا جوی آب را دنبال کرد تا رسید به باغی که آب از زیر شاخه های درخت سیب عبور می کرد. فهمید که باید مالک این باغ، صاحب سیبی باشد که او خورده بود در نتیجه در مقام طلب حلالیت از صاحب باغ بر آمد.

صاحب باغ گفت:به یک شرط بر تو حلال می کنم. شرط من این است که با دختر من که هم کر است هم لال هم کور و هم شل ،ازدواج کنی!اهمیّت لقمۀ حلال برای این جوانی که آرزو ها برای ازدواج در دل پرورانده بود ، آنقدر زیاد بود که آن را بر امیال نفسانی خویش مقدم داشته و به این ازدواج به ظاهر شوم تن داد.دختر را به عقد او در آورده و او را نزد عروس فرستادند.

دامادی که بخت را بر خود تیره دیده بود وارد حجله شد.عروس به داماد سلام کرد. سلام دختر،داماد را به تعجب عمیقی فرو برد .رو به دختر کرد و به او گفت:تو که لال بودی؟!.دختر لبخندی زد و نقاب از چهره کنار زد:لال نیستم ،کر هم نیستم،شل هم نیستم.

بلند شد و چند قدمی راه رفت تا خیال محمد از همه چیز راحت باشد.محمد که مدهوش و مسحور زیبائی دختر شده بود بی مهابا فریاد کشید:تو زن من نیستی،زن من کجاست؟

پدر زن محمد وارد اتاق شد. و لبخند زنان صورت محمد را بوسید و طوری که همه بشنوند، بلند گفت:بله آقا محمد!عاقبت تقوا و پرهیز گاری این است... آن دختر زیبا رو زن توست هیچ شکی نکن... اگر گفتم: کور است مراد آن بود که هرگز به نامحرم نگاه نکرده است.و آن که گفتم شل است یعنی با دست و پا گناه نکرده است.و اگر گفتم کر است چون غیبت کسی را نشنیده است... .

آری خوانندۀ محترم این نقش لقمۀ حلال و عاری از شبهه در زمینه سازی کمالات مقدس اردبیلی است که موانع ارتباط و ملاقات با ائمه علیهم السلام را برای وی هموار کرده بود.