گام شانزدهم: دستور سلوکی امام صادق علیه السلام به عنوان بصری

در پایان به عنوان حسن ختام دستور امام صادق علیه السلام که در رابطه با بندگی و سلوک به عنوان بصری فرمودند می آوریم :

    علامه مجلسی در بحار الانوار گوید : من به خط شیخمان ، بهاء الدین عاملی روایتی را بدین عبارت یافتم :

  شیخ شمس الدین محمد بن مکی (شهید اول) گفت : نقل می کنم از خط شیخ احمد فراهانی از عنوان بصری و وی پیر مردی فرتوت بود که از عمرش نود و چهار سال سپری می گشت . گفت : سالیانی به نزد مالک بن انس رفت و آمد داشتم . چون جعفر صادق علیه السلام به مدینه آمد من به نزد او رفت و آمد کردم و دوست داشتم همان طوری که از مالک تحصیل علم کرده ام از او نیز تحصیل علم نمایم .

  وزی حضرت به من فرمود که من مردی هستم که دستگاه حکومت به دنبال من است علاوه بر این در هر ساعت از شبانه روز وردها و ذکر هایی دارم که بدان ها مشغولم . تو مرا از وردم باز مدار و آنچه از علم می خواهی از مالک بگیر و نزد او رفت و آمد داشته باش ، چنان که قبل از این پیش او رفت و آمد داشتی .

  من از این جریان غمگین شدم و از نزد وی بیرون آمدم و با خود گفتم : اگر حضرت در من خیری می یافت مرا از رفت و آمد به محضرش و فرا گیری علمش محروم نمی کرد . از این رو به مسجد الرسول رفته ، داخل آن شدم و بر حضرت سلام کردم و بیرون آمدم .سپس فردای آن روز باز به روضه ی مسجد النبی برگشتم و دو رکعت نماز گزارده و عرض کردم : خدایا پروردگارا! از تو می خواهم که قلب امام جعفر صادق علیه السلام را به من مهربان کنی و از علمش مقداری روزی من نمایی تا به سوی راه مستقیم و استوارت راه یابم .

  با حال اندوه به خانه ام باز گشتم و چون دلم از محبت جعفر جرعه نوش شده بود دیگر نزد مالک ابن انس نرفتم و از منزلم خارج نشدم مگر برای نماز واجب .

   روزی بعد از نماز عصر بودکه صبرم تمام شد و در حالی که سینه ام گرفته بود و طاقتم به پایان رسیده بود کفش های خود را پوشیدم  و ردایم رابر دوش افکندم و آنگ زیارت و دیدار جعفر بن محمد علیه السلام را کردم . چون به در خانه رسیدم اجازه ی ورود خواستم . یکی از خدمتکاران حضرت بیرون آمد و گفت چه کار داری ؟ گفتم : می خواهم بر شریف سلام کنم .

  خادم گفت : او در محل نمازش به نماز ایستاده است . مختصری درنگ نمودم که خادمی آمد و گفت : داخل شو که برکت خدای بر تو رو کرده است . داخل شدم و بر حضرت سلام  نمودم . حضرت پاسخ گفتند و فرمودند بنشین خداوندت بیامرزد .

  نشستم ، حضرت قدری به حالت تفکر سر به زبر انداختند و سپس سر خود را بلند کردند و فرمودند : کنیه ات چیست؟ گفتم : ابا عبدالله . خدا کنیه ات را ثابت گرداند و تو را موفق بدارد ای اباعبدالله ، در خواستت چیست ؟ در این لحظه با خود گفتم : اگر برای من از این دیدار و سلامی که کردم غیر از همین دعا چیزی نباشد همین بسیار است .

  حضرت باز سر خود را بلند نمودند و فرمودند : چه می خواهی ؟ گفتم : از خداوند در خواست کردم تا دلت را بر من نرم و مهربان کند و از علمت روزی  من فرماید و از درگاهش امید دارم  آنچه را درباره ی شما خواسته ام  به من عنایت کند .

   حضرت فرمودند : که ای اباعبدالله ، علم آموختن نیست . همانا علم نوری است که در دل کسی که خداوند تبارک و تعالی  اراده هدایت او را کرده قرار می گیرد . پس اگر خواهان علمی هستی ابتدا در جانت حقیقت عبودیت را طلب کن و علم را با عمل کردن به دانشت بخواه و از خدا طلب فهم کن تا خدا به تو بفهماند .

   گفتم : ای شریف . فرمودند :مرا ابا عبد الله صدا بزن.گفتم:یا ابا عبد الله،حقیقت عبودیت کدام است؟فرمودند:سه چیز است:

.١بندۀ خدا برای خودش در آنچه خدا به وی سپرده ملکیتی نبیند؛چرا که بردگان مالی ندارند،همه اموال را مال خدا می بیند و در جایی که خدا فرموده است مصرف می کنند  .

  2. و بندۀ خدا برای خودش مصلحت اندیشی و تدبیر نمی کند.

3. و تمام اشتغال او به کاری منحصر شود که خداوند او را به آن کار امر یا از آن نهی فرموده است.

  بنابراین اگر بندۀ خدا برای خودش در آنچه که خدا به وی سپرده است ملکیتی نبیند،انفاق نمودن در آنچه خدا امر فرموده است بر او آسان می گردد.و چون بندۀ خدا تدبیر آمرزش را به مدبرش بسپارد مصائب و مشکلات دنیا بر او آسان می شود.و زمانی که اشتغال ورزد به آنچه خداوند به آن امر یا نهی کرده است دیگر فراغتی برای خود نمایی و فخر فروشی نمی یابد.

   چون خداوند بندۀ خود را به این سه خصلت گرامی دارد،دنیا و ابلیس و مردم در نظر وی آسان می گردد و برای زیاده اندوزی و فخر فروشی و مباهات به دنبال دنیا نمی رود و برای عزت و بزرگی آنچه را در دست مردم است طلب نمی کند و روزگارش را به تباهی از دست نمی دهد.این اولین پله از نردبان تقوا است که خداوند تبارک و تعالی می فرماید:«آن سرای آخرت است که برای کسانی که در زمین ارادۀ بلند منشی ندارند و دنبال فساد نمی گردند قرار دادیم و سرانجام نیک تنها برای مردم با تقوا است.»

   گفتم:یا ابا عبدالله!مرا سفارش و توصیه ای کن.فرمود:تو را به نه چیز سفارش می کنم که آن توصیه من به تمام آرزومندان راه خداوند است و از پروردگار می خواهم که تو را در انجام آنها موفق نماید.سه مورد آن در مورد تربیت و تأدیب نفس است و سه مورد دربارۀ صبر و بردباری و سه مورد آخر در رابطه با علم و دانش است.بر تو باد که این سفارشات را حفظ نمایی و در انجام آنها کوتاهی نکنی.

   عنوان گوید قلبم را برای گقته هایش خالی نمودم.آنگاه حضرت فرمودند:اما آنچه در مورد تربیت نفس است:  

1.        مبادا  چیزی را بخوری که بدان اشتها نداری که این کار ،حماقت و ابلهی را به همراه دارد.

2.        غذا مخور مگر آنکه گرسنه شوی.

3.        چون خواستی که بخوری با نام خدا و از حلال بخور و یاد آور سخن رسول خدا صلی الله و علیه و آله و سلم باش که فرمودند:«آدمی ظرفی را بدتر از شکمش پر نکرده است.»پس اگر ناچار به خوردن شدی،یک سوم شکم را برای طعام،یک سوم برای آب و یک سوم دیگر را برای تنفس قرار بده.

      اما نکاتی که دربارۀ حلم است:

1.        اگر کسی بگوید :اگر سخنی گویی ده برابر می شنوی،تو بگو اگر ده تا بگویی سخنی نشنوی.

2.        اگر کسی تو را دشنام دهد به او بگو:اگر در مورد آنچه گفته ای راستگو هستی از خداوند می خواهم که مرا بیامرزد و اگر در آن دروغگوییاز خدا خواهانم که از تو درگذرد.

3.        اگر کسی تو را تهدید به ناسزا گویی کندتو او را به خیر خواهی و مراعاتش وعده بده.

    اما آن سه که دربارۀ علم است:

1.        آنچه را که نمی دانی از دانایان بپرس و مبادا سؤالی برای امتحان کردن و به زحمت انداختن از آنان بپرسی.

2.        مبادا بر اساس خود رأیی و خود محوریدست به کاری زنی.در تمام کارها که زمینۀ احتیاط وجود دارد مسیر احتیاط را رها نکن.

3.        از فتوا دادن بگریز همان طور که از شیر درنده می گریزی و مراقب باش گردن خود را پل عبور مردم قرار ندهی.

اای ابا عبدالله! دیگر از نزدم برخیز به راستی که برایت خیر خواهی کرد و ذکر و وردم را از بین مبر که من مردی بدگمان به نفسم هستم و بر گذشت عمر و ساعات زندگی دقت دارم.سلام بر پیروان هدایت باد!